تبليغاتX
چتر و چراغ - در یک جمله

 

  

«در يك جمله»

 

او

به گلدان شمعداني توي پنجره ي اتاقش ايمان آورده است .

شب و روز

روبروي گلدانش مي نشيند

و با او حرف مي زند

«نكند گلبرگ هايت را بريزي !»

بيرون

درگاه ارديبهشت

 پر از عطر شمعداني است .

***

در يك جمل ه ؛

جواني ام

بي رحمانه ريخت

اكنون

در بعدازظهر ستمگرترين ماهها

احساس آرامش مي كنم

مي دانم

ساعت مچي ام

با نبض هاي تو ميزان است

احساس مي كنم

انگشتهايت

التهاب گرداب پشيماني ام را

فرومي نشاند .

 ***


مرا ببخش !

رقصيدن نمي دانم

وگرنه

اسفند هايت را

پاكوب نفسهام مي كردم

يادم باشد

ماه شب چهارم كه فرو نشست

عريان برگرده ي تاريك افق گريه كنم .

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط غلامرضا منجزی در چهارشنبه بیست و ششم فروردین 1388 و ساعت 17:11 |


Powered By
BLOGFA.COM