تبليغاتX
چتر و چراغ

«برلبم ...»

 

 

بر لبم زخمي است

ودر  دلم ،

 شبانه  شعري سوگوار

كه بي قرار رويش  

گل كوكبي است

به راه شيري

كه زخمي ترين ستاره

برگردن شب

حلول مي كند .

شرق بهار

كه شعله ور شود

از تيغشت آفتاب  

بي چله ترين زمستان

از اَن ِ چلچله ها يي است

كه بال مي دهند و

رويا مي خرند .

 

 

+ نوشته شده توسط غلامرضا منجزی در پنجشنبه چهاردهم شهریور 1387 و ساعت 12:36 |

 

وقتي

شيوه ي  دهانت

همرازِ

تاريك ترين بن بست ،

تلخ مي شود ،

آواره ي ِ

بي آواز ترين كوچه ها ی ولگرد،

منم .

آه

اي ستاره ترين اتفاق

در غفلت مرموز شب !

پنجه ها يت

در حافظه ي سرد و سياه اين تنها

چه خورشيدي بود

چه خورشيدي !

 

 

+ نوشته شده توسط غلامرضا منجزی در یکشنبه سوم شهریور 1387 و ساعت 12:53 |


Powered By
BLOGFA.COM