«برلبم ...»
بر لبم زخمي است
ودر دلم ،
شبانه شعري سوگوار
كه بي قرار رويش
گل كوكبي است
به راه شيري
كه زخمي ترين ستاره
برگردن شب
حلول مي كند .
شرق بهار
كه شعله ور شود
از تيغشت آفتاب
بي چله ترين زمستان
از اَن ِ چلچله ها يي است
كه بال مي دهند و
رويا مي خرند .
+ نوشته شده توسط غلامرضا منجزی در پنجشنبه چهاردهم شهریور 1387 و ساعت
12:36 |

