برتن شاخه ي سياه اين شب
و داغي مفصِل اين آفتاب
شكوفه اي
به اثبات انسان
و خورشيد
گلخنده مي زند
ومن
از زاويه ي ارديبهشت
واز پشت آرام ترين پنجره ي اين ديار
به ميلاد آفتاب
تعظيم مي كنم .
آه !
اي پرنده ي شب خيز
كه ناله
در دهان آسماني ات
به طعم سرخ گلبرگ
و بوي سبز ريحان
منتشر مي شود
شب خسيس است،
شب خسيس است
و اوراد
زنجره ها را
به محفل آدمهاي متروك
دعوت مي كند
شب چيزي براي تقسيم نمي گذارد
وقتي
همه ثانيه هاي تاريكش را
به نبض پلكهايت
- تنها
بر دامن گونه هايت
خيس افشانده باشي .
شب مجا ل تاريكي است
كه فرصت تنگ لبانت
را از نور خالي مي كند
بالهايت را
به خورشيد بسپا ر
به خورشيد
كه وارث شبان تلخ است .
+ نوشته شده توسط غلامرضا منجزی در سه شنبه هفتم خرداد 1387 و ساعت
17:23 |

