بی صبرانه
شباهت دارم
به سقوط نارنجی
برگها !
چه سرشارم
از بوی زرد
پاییز !
در فراخنای سینه
بغض کبود ی
دست می کشد
روی واژه های اردیبهشتی
و دهان این تاریکی
بی شرمانه
آمخته ی
تفریق گنجشکها
و مفصل از
تردیدی است
که پرواز را
در بالهای پرنده
مصلوب می کند .
می نشینم
روبروی سادگی آب
و بالهایم آتش می گیرند .
کور
آب
کور
آب
کور
آب

