تبليغاتX
چتر و چراغ

بی صبرانه

 شباهت دارم

به سقوط نارنجی

 برگها !

چه  سرشارم

 از بوی زرد

پاییز !

در فراخنای سینه

بغض کبود ی

دست می کشد

روی واژه های اردیبهشتی

 

و دهان این تاریکی

بی شرمانه

آمخته ی

تفریق گنجشکها

و مفصل از

تردیدی است

که پرواز را

در بالهای پرنده

مصلوب می کند .

می نشینم

روبروی سادگی آب 

و بالهایم آتش می گیرند .

کور

آب

کور

آب

کور

آب

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط غلامرضا منجزی در پنجشنبه بیست و دوم شهریور 1386 و ساعت 7:28 |

بگذار یالهایم بوزند

آه می دانم !

 می دانم

این دقیقه ها

- در هنگامه های  زرد پاییز-

خو کرده ام

به شعله کشیدن  

به سوختن    

و طوفان  درد را

آرام

در عضلات خسته  رها  می کنم  

تا بوی  سبزناک علف

اردیبهشت های  پاییزم   را

سم کوب کند  .

شگفتا !

رمیدگی خاطرم  را

کمند چموشی است

مهربانی  نگاهت

آنسان که

وزیدن آغاز می کنی

بر یالهای پریشانم .

 

+ نوشته شده توسط غلامرضا منجزی در دوشنبه نوزدهم شهریور 1386 و ساعت 7:27 |

 

اِخاستُم واتْ بِگُمْ

زِ اي تِوفُونِ شَوگار

كه اِرُوفه تا به صُحو

هَر چي خَوْوِن

منِ تييام

بي بند و اَوْسار.

 

اِخُمْ واتْ بِگُمْ

زِ پارو پيرار

نه خدا

زِاُوْ كُهنه سالا

كه مُو بيدُم

وتو بيدي

واَنگُستا کشیدت

كه اِكِشيدِن منِ آسمون

رنگي،زِ نازُكيه

خَوْوُ خيالا.

 

تو با هِزار ناز

نِوِشتي منِ تيگُم

روزِگارِسََختِ صُوَحْنه

مُو با هِزار داغْ

نيْيَِشتُم

به لاشِ صُحْوْ

مِنِ گََمِ شَوگار.

 

اِخُم سير بِخُونُم

مِنِ گُوشِت

زِ ويرُم كه رَهْدِه

اما نَرَهْدِه برقِ تياتْ

زِ ويرِ رَهْدَم. ( ترجمه در ادامه ی مطلب )


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط غلامرضا منجزی در شنبه هفدهم شهریور 1386 و ساعت 16:53 |

 

 

کلمات شبانه   

به تاراج می رود

و ماه

اشکهایش را

 پرپرمی کند

تا

گلهای ناز

در خسوف دلهاشان

سر بیاویزند

به دامن خاک .

دمیدن  صبح

به زوزه ی پلنگان می ماند

که ماه  را بو می کشند

و من

که غارت شده ی

دردم .

بهتر است

سفرت  را از شانه هایم شروع کنی

که عمری است

به لرزیدن خیس چشمهایم

شباهتی تاریخی دارد .

+ نوشته شده توسط غلامرضا منجزی در چهارشنبه چهاردهم شهریور 1386 و ساعت 8:6 |


Powered By
BLOGFA.COM