نگو
از سینه به سینه شدن رویاهمان
در کوچه های درازو تنگ شهرتان نگو
می دانم
محال است .
یک بار
عشقم را
چون پاره نانی داغ
در حوالی کوچه های تنگ بلوغ
با نگاه سبز دخترکی معصوم
آشفته کردم .
و اینک باز
در اوج اردیبهشت
اوهام گیجم را
در ساعت مغرب
بر ملال جاری کارون
یله می کنم.
